پخش سریال شب می گذرد و تله فیلم ترانه پاییزی


«ترانه پاییزی» به کارگردانی بهمن زرین پور و به تهیه کنندگی بهروز خوش رزم و با فیلمنامه ای از امیرحسین کامیار بر اساس یک عکس از وقایع انقلاب اسلامی سال 57 شکل گرفته که تلاش دانشجویان برای پیروزی انقلاب را به تصویر می کشد. این تله فیلم قرار از در دهه فجر به روی آنتن صدا و سیما برود.
عمار تفتی ، ساره بیات ، امیر محمد زند و ارسطو خوش رزم از بازیگران این فیلم هستند .این فیلم از شبکه تهران پخش خواهد شد.


مجموعه تلویزیونی «شب می‌گذرد» به کارگردانی «راما قویدل» و تهیه‌کنندگی مهدی همایونفر از یکشنبه، 13 بهمن از شبکه آموزش به روی آنتن می‌رود.

به گزارش خبرنگار سرویس تلویزیون و رادیو خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، سریال «شب می‌گذرد» با بازی پرویز پورحسینی، مجید مظفری، فرخ نعمتی، مهدی پاکدل، بهناز جعفری، کورش تهامی، شقایق دهقان و عمار تفتی در ایام دهه فجر ساعت 10 و 45 دقیقه پخش و ساعت 21 تکرار می‌شود.

«شب می‌گذرد» نگاهی به حوادث و وقایع دهه‌ی 50 از دیدگاه اجتماعی دارد که در قالب داستان‌های مختلف به تصویر کشیده می‌شود. در این داستان‌ها مواجه نسل‌های مختلف با مسائل انسانی و فرایندی که در نهایت به انقلاب منجر می‌شود، مورد بررسی قرار می‌گیرد.

پیام اصلی این مجموعه، انعکاس فداکاری‌ها و ایثار مردم در زمان انقلاب است و داستان آن از این قرار است که عنایتی مأمور سرسخت‌گیر ساواک مأمور می‌شود تا در خانه معلمی دستگاه شنود بگذارد. او به بهانه مامور برق وارد خانه می‌شود و دستگاه شنود را وصل می‌کند.

قصه «شب می‌گذرد» که فضایی خانوادگی نیز دارد، از سال 54 شروع می‌شود و تا سال 57 ادامه می‌یابد.

این مجموعه که اولین تجربه «راما قویدل» در ساخت سریال به حساب می‌آید در 20 قسمت 45 دقیقه‌ای به نویسندگی عباس نعمتی که سریال دهه فجری «تا صبح» با بازی مرحوم عسل بدیعی را نیز نوشته تولید شده است.

سایر عوامل این مجموعه نیز عبارتند از: برنامه‌ریز و انتخاب بازیگر: مهسا کرامتی، منشی صحنه: زهرا جعفری، مدیرتصویربرداری: حمید احمدی، نورپرداز: محمد نداف، عکاس: محسن مینایی، طراح صحنه و لباس: اصغر نژاد ایمانی، مدیرصحنه: فرامرز کرامتی دستیار صدابردار: محمد شیوندی، طراح چهره‌پردازی: محمدرضا قومی، تدوین: نیما حسن‌دوست، آهنگساز: محمدرضا توسلی و مدیرتولید: مجید معدنی

عکس های عمار تفتی در سریال شب می گذرد



عکس های عمار تفتی در سریال شب می گذرد در ادامه مطلب

ادامه نوشته

معرفی سریال شب می گذرد | راما قویدل


عمار تفتی در سریال شب می گذرد


نام سریال: شب میگذرد

کارگردان: راما قویدل

تهیه کننده: مهدی همایونفر

نویسنده: عباس نعمتی

بازیگران: مهدی پاکدل- شهرام پوراسد- پرویز پورحسینی- عمار تفتی - کورش تهامی - شقایق دهقان - مجتبی رجبی معمار - ویدا شهشهانی - مهوش صبرکن – محمد عمرانی- مهرداد فلاحتگر - فرید قبادی- سیروس گرجستانی- منظر لشگری- مجید مظفری - حدیث میرامینی - قربان نجفی - فرخ نعمتی

سریال مناسبتی تلویزیون در ایام دهه فجر - شبکه تهران


خلاصه داستان: عنایتی مامور سر سخت گیر ساواک مامور می شود در خانه معلمی شنود بگذارد ،او به بهانه مامور برق وارد خانه می شود وشنود را وصل می کند و..


توضیحات بیشتر: «شب می‌گذرد» عنوان مجموعه تلویزیونی مناسبتی شبکه پنجم سیما است که از 12 بهمن 1387 روی آنتن رفت. این سریال به کارگردانی راما قویدل و تهیه‌کنندگی مهدی همایونفر برای پخش در دهه فجر تولید شده و قرار بود از اول بهمن ماه روی آنتن برود که به دلیل به طول انجامیدن مراحل تولید پخش آن به تعویق افتاد. این مجموعه تلویزیونی در 20 قسمت 45 دقیقه‌ای آماده شده است. این سریال به بخشی از مبارزات انقلابیون مسلمان در طول سال‌های 48 تا 58 می پردازد. هدف اصلی مجموعه انعکاس فداکاری ها و ایثار مردم در زمان انقلاب است. عباس نعمتی نویسنده مجموعه «تا صبح» که دوسال پیش در ایام دهه فجر پخش شد، «شب می‌گذرد»را نوشته است.


اسامی عوامل تولید به شرح ذیل است: برنامه ریز و انتخاب بازیگر: مهسا کرامتی، منشی صحنه: زهرا جعفری، مدیرتصویربرداری: حمید احمدی، نورپرداز: محمد نداف، - عکاس: محسن مینایی، طراح صحنه و لباس: اصغر نژاد ایمانی، مدیرصحنه: فرامرز کرامتی دستیار صدابردار: محمد شیوندی، طراح چهره پردازی: محمدرضا قومی، تدوین: نیما حسندوست، آهنگساز: محمدرضا توسلی، مدیرتولید: مجید معدنی


منبع: www.amar-tafti.blogfa.com


گزارشی از پشت صحنه سریال شب می گذرد


گزارشي از پشت صحنه سريال «شب مي گذرد»  اثر راما قويدل

کارگردان ... قصه های 57
درست همان روزهايي که سناتور 47ساله ايالت ايلينويز و نامزد حزب دموکرات در انتخابات رياست جمهوري امريکا، که حالا ديگر خيلي هم به رقيبش جان مک کين اميدي نبود، آن سر دنيا داشت براي به دست آوردن آراي بيشتر دست و پا مي زد، درست همان روزها، در انتهاي يک کوچه خلوت در شهر کرج و در ميان خانه هاي ويلايي بزرگ و مجللش، فقط يک خانه وجود داشت که دروازه هايش گشوده بود و مي توانستي ردپاي يک گروه فيلمبرداري را در حياط سرسبز و بزرگش پيدا کني.

و من درست وقتي به آنجا مي رسم که پايه يکي از چراغ ها توي کادر پيداست و بايد با يک گلدان بزرگ پنهانش کنند. اما توي اين حياط سرسبز گلداني پيدا نمي شود. گل ها و درخت ها همه توي زمين جا خوش کرده اند و هيچ چيز هم از دربه دري گلدان هاي استيجاري نمي دانند.

ورودي حياط با طاق هاي پوشيده از برگش به يک دوراهي مي رسد. يک راه مي رود به سمت خانه بزرگ و سفيدي که شيرواني هاي قرمز و درهاي طلاکوبي شده دارد. با دو تا شير طلايي بزرگ و بالدار روي سر در خانه که دو طرف کره زمين ايستاده اند و لابد مي خواهند بگويند شيرهايي که قدرت دارند از همه دنيا محافظت کنند، مراقبت از اين خانه و آدم هايش برايشان شوخي مسخره يي است.

حالا اين خانه مال کي است و اين آدم ها قرار است دوباره دو سه هفته ما را با چه قصه راست و دروغي دنبال خودشان بکشند، چيزهايي است که بايد آرام آرام فهميد. آرام؛ درست مثل قدم زدن فرخ نعمتي توي حياط و کمي آن طرف تر از دم و دستگاه کارگرداني راما قويدل.


و باز درست همان روزهايي که امير قويدل کارش بيشتر از امروز فيلم ساختن بود و اسمش بيشتر آشنا، پسر جوانش دنبال يک راهي مي گشت که زير سايه پدر نرود و اسمش تنها يک سايه نباشد. فکر کرد شايد بد نيست که مثلاً مهندسي عمران بخواند. اما نشد. موسيقي هم راهي بود که نيمه کاره ماند و فقط يک تصوير روبه روي کارگردان جوان ما باقي ماند که جادو بود و جادوگري هايش را هم از همان دوره سر هم کردن تير و تخته ها و ساختن ميز موويلا و سر هم کردن فيلم هاي قرضي پدر نشان داده بود.

حالا اين سوي دوربين حميد احمدي، نگاه کارگرداني نشسته که جهان فکري و سينمايي اش متفاوت از پدري است که هنوز او را اولين معلم سينمايي اش مي داند و آن سوي دوربين هم يک نفر پشت در خانه قاضي بزرگ

شهر، براي ديدن معشوقه اش دل دل مي کند. مي پرسد؛

- آقاي قاضي نيستند؟

-مگر شما معلم تيراندازي خانم نيستيد؟ آقا گفتند در را به رويتان باز نکنم. ديگر خانم معلم تيراندازي نمي خواهند.

قويدل به فيلمبردار مي گويد سرعتش را دو برابر کند. راست هم مي گويد انگار. عاشق ها با سرعت نور توي دنيا قدم مي زنند. حالا هر کدام شان که باشند. حتي همين صديق که عاشق دختر قاضي شهر است و آن طور که کارگردان براي مجتبي رحيمي بازيگر اين نقش مي گويد، گويا جواب رد هم شنيده است. قويدل حس سکانس را برايش توضيح مي دهد؛ اين سکانس بعد از خواستگاري است. جواب رد داده و حالت گرفته شده است. اما تو فکر مي کني کلاس تيراندازي برقرار است. حالا تاکيدت اين است که؛ به خانم بگو من آمده ام، انگار داري يک راه جديد براي ارتباط با مريم برقرار مي کني. جمله بعدي را هم بعد از احسنت براي تداوم حسي بگو.

دوربين به سمت دايه مريم و صديق حرکت مي کند.

گويا اين قصه يکي از 5 قصه يي است که قرار است در سريال « شب مي گذرد » روايت بشود. از ميان قصه هايش يکي قصه جعفر است با برداشتي از قصه سوييني تاد، که ماجراي مرد جواني را روايت مي کند که در جواني بهترين سلماني شهر بوده و يک روز که قاضي شهر پيش او مي رود و زنش را مي بيند، عاشقش مي شود و او را مي دزدد و باقي ماجرا... يکي هم قصه دکتر اميرحسين است با بازي مهدي پاکدل و ديگري قصه فريد با بازي عمار تفتي که بعد از 30 سال پدر و مادرش را مي بيند و قصه عنايتي که کوروش تهامي نقش آن را برعهده دارد و کارآگاه اداره امنيه است. و حالا توي همه اين قصه ها که با هم ارتباط تنگاتنگي دارند ، بازيگرهاي ديگري هم مثل پرويز پورحسيني، مجيد مظفري، سيروس گرجستاني، مهرناز جعفري و مهوش صبرکن و آدم هاي ديگري هستند که پيدا کردن همگي شان برعهده مهسا کرامتي بوده است که برنامه ريزي و انتخاب بازيگران را برعهده داشته و تصوير او را با کاغذ و دفترهاي پراکنده اش توي قسمت بعدي گزارش و توي خانه قاضي خواهيم ديد.

همان جايي که به ما مي گويد براي خيلي از بازيگرها هنوز نقشي نوشته نشده است؛ چرا که کار را با يک فيلمنامه 10 قسمتي شروع کرده اند و ديگر اينکه جمع کردن اين همه بازيگر کار ساده يي نيست. حالا اين نقب زدن به دهه هاي 50 و روزهاي انقلاب، که خيلي ها معتقدند کارگردان جوان اصلاً آنها را درک نکرده و خودش به تحقيقاتي که در زمان دستيار کارگرداني دو سريال

«فوق سري» و «شب چراغ» داشته و طراحي هاي اصغر نژادايماني به عنوان کمک حالي براي ترسيم واقعي آن فضا اميدوار است، گرايش به اين موضوع در دايره جرياني واقع مي شود که همان ساخت سريال هاي مناسبتي است و يکي از نزديک ترين هايش به ما در حال حاضر دهه فجر و روزهاي انقلاب است.

قويدل مي پرسد؛ امشب چه سکانسي را مي گيريم. جواب مي رسد که سکانس 233 . عجيب است کارگردان چه مي داند سکانس 233 چه سکانسي است؟ مگر مي تواند 400 تا سکانس را حفظ کند. از گوشه يي يک جواب درست مي رسد؛

- سکانس خواستگاري،

---

سال گذشته وقتي محمدرضا ورزي بحث خيالبافي ذهن مورخان و توهم «پدرخوانده» را در ميان مطبوعات برانگيخت و سر و صداي مرکز اسناد انقلاب اسلامي را هم در باب وجود شاپور ريپورتر افسر انگليسي و نقش پنهان وي در بسياري از وقايع سال هاي 1330 تا 1357 در آورد، شايد بيش از هميشه نقش تحقيقات تاريخي در آثار مربوط به انقلاب و حوادث آن نمود آشکاري يافت.

و باز درست همان روزهايي که امير قويدل کارش بيشتر از امروز فيلم ساختن بود و اسمش بيشتر آشنا، پسر جوانش دنبال يک راهي مي گشت که زير سايه پدر نرود و اسمش تنها يک سايه نباشد.


تجربه ساليان اخير نشان داده است مجموعه هاي مناسبتي که حول وقايع انقلاب ساخته مي شوند، گاه به خاطر شتاب در ساخت اثر و کافي نبودن تحقيقات، گاهي به خاطر گرايش به مستندنگاري صرف و گاه به خاطر نگاه کليشه يي و شعارزدگي هايشان اغلب آثار موفقي نبوده اند. و چه بسا در ميان سريال هايي که به دهه هايي قبل تر از دوران انقلاب بازمي گردد، آثار موفق تري مي توان مثال زد که البته رد پاي حسن فتحي با مجموعه هايي چون «مدار صفر درجه» و «شب دهم» پررنگ تر است.

امسال هم خيلي ها دوباره دست به کار شده اند و در حال و هواي انقلاب قدم مي زنند.

به نظر مي رسد مجموعه «شب مي گذرد» با داستان هاي تو در تو و نوع نگاه خود که از دل مردم و ماجراها به حوادث انقلاب مي پردازد؛ سعي در دوري جستن از کليشه هايي داشته که آثاري چون «يک مشت پر عقاب» ساخته اصغر هاشمي پيش از اين آن را تجربه کرده بودند.

وقتي از قويدل درباره امکان شخصيت هاي متعدد در يک کار محدود سوال مي کنم، پاسخ مي دهد؛در واقع تعدد شخصيت، قصه و مکان همواره به خاطر ايجاد جذابيت است چون باعث مي شود ريتم سرعت بگيرد و وقتي ريتم و تمپو هر دو با هم سرعت بگيرند تماشاگر احساس خستگي نمي کند. فقط اين خطر وجود دارد که اين نحوه بيان و ارائه ايده هاي زياد در واحد زمان باعث بشوند ما نتوانيم قصه را آنچنان که بايد پرداخت کنيم و قصه آن موقع است که از بين مي رود. ولي کوتاه بودن و سريع بودن به نظر من چيزي نيست که مخاطب را دور کند. و اين به ما برمي گردد که بتوانيم پرداخت درستي داشته باشيم يا نه.

قويدل در طول گفت وگو مشوش به نظر مي رسد. اين تشويش برمي گردد به قصه هايي که هر روز به گونه يي بازنويسي مي شوند که ديگر هيچ ارتباطي به سکانس قبل و بعد خودشان ندارند و حالا تطبيق آنچه ضبط شده و آنچه تازه رسيده، در ماجراي رج زدن يک فيلمنامه کامل نشده، خود حکايتي است؛ حکايتي که هيچ شباهتي به روزهاي کارگرداني 125 ندارد؛ 125خيلي کار خاصي بود. خود افخمي کار را بازنويسي مي کرد و متن هر روز به ما مي رسيد. يعني من خودم شخصاً متوجه نبودم که قبل و بعد کار چيست و مهم ترين پارامتر در اجرا اين است که کارگردان بداند اين صحنه کجا دارد اتفاق مي افتد. حس و حال سکانس قبلي اش چه بوده و حس و حال سکانس بعدي اش چه خواهد بود، تا معماري که براي آن سکانس در نظر مي گيرد با آن دو تا همخوان باشد. در کار 125 اين موقعيت وجود نداشت و من سعي کردم يک فرمت آزاد را در نظر بگيرم و فقط قصه را روايت کنم و چون مي خواستم دکوپاژم شبيه آقاي افخمي باشد، از آن ذهنيت خودم به طور کامل فاصله گرفتم. يعني سعي کردم اجراي صحنه ها را با آن چيزي که افخمي مي خواست منطبق کنم و فکر مي کنم اين اتفاق هم افتاده است. چون خيلي ها مي گفتند ما حس نکرديم دو تا کارگردان کار کرده اند. اما اينجا کار سخت تر است. چون هر سکانس در واقع مهره يي کوچک در يک پازل است که اگر درست نباشد در پازل قرار نمي گيرد.

قويدل درباره ترکيب قصه ها با جريانات انقلاب مي گويد؛در اين کار از بستر قصه هاي دراماتيک به حوادث انقلاب نگاه شده است. يعني اين يک سريال تاريخي درباره انقلاب و شکل گيري انقلاب نيست. اين يک سريال است که داراي بافت اجتماعي و شخصيت هايي با لايه هاي مختلف است و اتمسفر داستان هم در دوراني است که نهضت انقلاب به طور منسجم تري شکل گرفت. ولي استنباط من از حرف هاي نويسنده اين بوده است که ما انقلاب را از يک منظر جديد و جذاب ببينيم که با ديدگاه هاي قبلي متفاوت باشد و مهم تر اينکه از دل مردم اين قضيه را ببينيم نه از يک نگاه بيروني و به عنوان ناظر بي طرف. در واقع در تار و پود جامعه داستان شکل مي گيرد.

چرا که سليقه و فرهنگ ساليان ما نشان داده که مخاطب ما به قصه گويي و روايت علاقه دارد. به نظر من موقعي که در مديوم تلويزيون از قصه گويي دور بشويم ديگر مخاطب ما را دوست ندارد. چون تمرکز سينما در تلويزيون نيست. شما وقتي توي سينما نشسته ايد همه حواستان به پرده است و هر آنچه کارگردان و گروه طراحي کرده اند مي بينيد. اما توي خانه به خاطر نور و سر و صدا و مسائل ديگر، نحوه ارتباط با مخاطب خيلي پيچيده تر است و ما با پارامترهاي بيشتري نسبت به سينما براي جذب مخاطب روبه رو هستيم. نگاه مستندگونه مخاطبان خودش را دارد. اما مخاطب عام ندارد. براي مخاطب عام نياز به قصه گويي و بلاغت داريم.

براي کارگردان سريال «شب مي گذرد» ادعاي اينکه کار متفاوتي انجام مي دهد؛ ادعاي ساده يي نيست.

فقط مي تواند بگويد در نهايت صداقت سعي کرده قصه را به درست ترين شکل ممکن تعريف کند. و تازه هيچ وقت هم از ابتدايي ترين کاري که شروع کرده تا الان سعي نداشته بهترين فيلم جهان را بسازد يا سينما را متحول کند. يعني هيچ وقت نسبت به خودش، جايگاهش و حتي جايگاه سينما و تلويزيون خودمان دچار توهم نبوده است. با يک واقع نگري هميشه فکر کرده قرار است يک فيلمنامه داشته باشد که مخاطبش در هر قشر و طبقه يي با آن ارتباط برقرار کند و او تنها بايد مادربزرگ خوبي باشد. به هر حال پارامترهاي پيچيده يي هم براي قصه گوي خوب بودن وجود دارد و کارگردان ما معتقد است نمي تواند ادعا کند در اين سريال قطعاً و لزوماً مخاطب با يک کار پيچيده و عجيب و غريب مواجه خواهد شد. اما از آنجا که ماجراي اين فروتني همين طور ادامه پيدا مي کند، ترجيح آن است که جمله هاي خود کارگردان را با ضمير اول شخص مفرد بخوانيم.

«وقتي فيلم مي سازم براي خودم همواره يک موقعيت کشف و شهودي در نظر مي گيرم. يعني پيش خودم مي گويم که من فيلم مي سازم و در طول فيلمسازي خودم به يک ادراک و دريافت نسبت به آن قصه و جهان و دوروبرم مي رسم و اين را با مخاطبم شريک مي شوم. فکر مي کنم مخاطب بسيار باشعور و آگاه است و به سرعت تشخيص مي دهد که چقدر سازندگان اين کار با صداقت عمل کرده اند. اگر دل به دل تماشاگر بدهي، همه امواج گروه روي پيکسل هاي تصوير ثبت مي شود و به مخاطب انتقال داده مي شود.»

حالا با تاريک شدن هوا، امواج گروه، خانه قاضي را براي ثبت شدن روي پيکسل هاي تصوير انتخاب مي کنند و همگي به خانه مي رويم.

بعد از بحث روانشناختي مربوط به برداشت مخاطب از اين سکانس و تصميم گيري براي اضافه کردن يک سکانس ديگر که در آن قاضي نسبت به نزديکي اين دو تا عاشق احساس خطر کند، بعد از تبادل نظر درباره اينکه خواستگاري از دختر قاضي در محل کار مودبانه تر است يا در خانه، کم کم خانه مجلل قاضي براي مراسم خواستگاري مهيا مي شود. نورها خانه را تصرف مي کنند و سايه ها اين طرف و آن طرف خانه به تقلا مي افتند. قويدل مسير تراولينگ را با حرکت خودش به گروه فيلمبرداري نشان مي دهد. ميوه ها روي ميز چيده مي شوند و مهسا کرامتي کم کم بايد يک جاي ديگر براي کاغذ و دفترهاي برنامه ريزي اش پيدا کند.

- سلام آقا ميز غذا را بچينم؟

- مريم کجاست؟

- بالاست آقا،

- امشب مي خواهم به پيشنهاد مريم غذا بخوريم.

فرخ نعمتي با کت و شلوار اتوکشيده، کراوات و کفش هاي واکس زده براق و با يک فيلمنامه توي دستش هنوز در حال قدم زدن است. منتظر رديف شدن بساط خواستگاري است. با خودم فکر مي کنم جناب قاضي چرا در اين سال ها اين همه در عرصه سينما و تلويزيون آرام قدم زده است؟ گاه ايستاده و گاه از راهي رفته که جز رفتن، بار ديگري بر دوشش نبوده است. به بچه هاي صحنه مي گويد؛

يک جوري ما را نگاه مي کنيد انگار شما منتظر ما هستيد. خوب زود باشيد ديگر،

و من توي دلم به بازيگري که صدا و چهره و نوع بازي اش ما را به نقش هاي بزرگ تري اميد داده بود مي گويم؛نه جناب قاضي، ما خيلي وقت است که منتظر شما بوده ايم...

منبع: اعتماد